X
تبلیغات
ستاره ی قطبی

ستاره ی قطبی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
در جلسه امتحان عشق

من مانده ام و یک برگه سفید

و یک دنیا حرف ناگفتنی

و یک بغل تنهایی و دلتنگی.....

درد و دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود!

در این سکوت بغض آلود

قطره ای کوچک هوس سرسره بازی میکند

و برگه سفیدم

                                           عاشقانه قطره ای را در آغوش میکشد .

                    عشق تو نوشتنی نیست .....

                                        و در برگه ام کنار آن قطره

                                                                        یک قلب کوچک میکشم

                                          وقت تمام شد

                                                  برگه ها بالا


                              

[ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 ] [ 10:25 ] [ ماریه روشن ]
ما هم یک روز خوب میشویم                طوری نیست
ما هم یک روز خوب میشویم                           یک روز
از بلندای فواره ی احساس بی هنگام دیدن رنگین کمان
به خوردن غصه های بی شمارمان می خندیم.....!
                                          طوری نسیت فقط حوصله نداریم ،اعصاب هم کمی....
آن هم تقصیر کسی است که ما را تنها با همین چند واژه
                                                           یتیم گذاشت و رفت.
طوری نیست                        دنیا به آخر نرسیده که اینگونه
بر اندام بهار                          دلتنگی می بافیم
دختر باران نیز همین را میگوید : ما هم یک روز خوب میشویم
نشان به آن نشان که از شوق رقصیدن زیاد میان عاشقانه ها
به رسم پاکدامنی هر چه دختر است
                                            و به رسم مردانگی هر چه مرد
شالگردن هایمان را با هم عوض میکنیم و عکس می اندازیم 

[ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 ] [ 10:14 ] [ ماریه روشن ]
[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 19:51 ] [ ماریه روشن ]
[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 19:49 ] [ ماریه روشن ]
زمان چیز عجیبی است ، همه چیز را بی اجازه می برد

                                                                 

                                                                                 جز حس دوست داشتن را...      

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 19:41 ] [ ماریه روشن ]
دوری تعبیریست که فاصله ها از ما دارند

                                              اما بی خبرند از نزدیکی دلها

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 19:38 ] [ ماریه روشن ]
انسانی که در نبرد زندگی می خندد قابل ستایش است

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 17:42 ] [ ماریه روشن ]
گاهی اوقات ، برای فرار از تمامی کلیشه ها آنقدر بر خلاف جهت

حرکت می کنیم که خود کلیشه ای میشویم

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 17:40 ] [ ماریه روشن ]
اگر انسانها بدانند فرصت با هم بودنشان چقدر محدود است ،

محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود میشود

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 17:38 ] [ ماریه روشن ]
عشق مانند نواختن پیانو است ، ابتدا باید نواختن را براساس قواعد یاد بگیری ،

سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 17:36 ] [ ماریه روشن ]
بهانه


گفتی که به احترام دل،باران باش

بارن شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را 

از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو،دلی روشن کن

من هم چو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل ،پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و تو را به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

گل دادم و با ترنمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست

معنای لطیف عشق را فهمیدم

[ یکشنبه نوزدهم شهریور 1391 ] [ 17:17 ] [ ماریه روشن ]
نمایشگاه


انگار حباب را تماشا کردیم

یا رقص سراب را تماشا کردیم


در پرده نه طرحی و نه تصویری بود

تنها خود قاب را تماشا کردیم

[ یکشنبه نوزدهم شهریور 1391 ] [ 16:52 ] [ ماریه روشن ]
رویای آشنا


با تیشه خیال تراشیده ام تو را

در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را


از آسمان به دامنم افتاده آفتاب ؟

یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را


هر گل به رنگ بوی خودش می دمد به باغ

من از تمام گلها بوییده ام تو را


رویای آشنای شب و روز عمر من!

در خوابهای کودکی ام دیده ام تو را


از هر نظر تو عین پسند منی

هم دیده ،هم ندیده، پسندیده ام تو را


زیبا پرستی دل من بی دلیل نیست

زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را


با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی

در هر سوال از همه پرسیده ام تو را


از شعر و استعاره و تشبیه برتری

با هیچ کس بجز تو نسنجیده ام تو را

[ شنبه هجدهم شهریور 1391 ] [ 23:55 ] [ ماریه روشن ]
[ شنبه هجدهم شهریور 1391 ] [ 23:45 ] [ ماریه روشن ]
[ شنبه هجدهم شهریور 1391 ] [ 23:45 ] [ ماریه روشن ]

            کاش می شد


کاش می شد سرزمین عشق را

در میان گام ها تقسیم کرد

کاش می شد با نگاه شاپرک

عشق را بر آسمان تفهیم کرد


کاش می شد با دو چشم عاطفه

قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش می شد با پری از برگ یاس

تا طلوع سرخ گل پرواز کرد


کاش می شد با نسیم شامگاه

برگ زرد یاس ها را رنگ کرد

کاش می شد با خزان قلب ها

مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد


کاش می شد در سکوت دشت شب

ناله غمگین باران را شنید

بعد،دست قطره هایش را گرفت

تا بهار آرزوها پر کشید


کاش می شد مثل یک حس لطیف

لا به لای آسمان پر نور شد

کاش می شد چادر شب را کشید

از نقاب شوم ظلمت دور شد


کاش می شد از میان ژاله ها

جرعه ای از مهربانی را چشید

در جواب خوب ها جان هدیه داد

سختی و نا مهربانی را ندید


کاش می شد با محبت خانه ساخت

یک اطاقش را به مروارید داد

کاش می شد آسمان مهر را

خانه کرد و به گل خورشید داد


کاش می شد بر تمام مردمان

پیشوند نام انسان را گذاشت

کاش می شد که دلی را شاد کرد

بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت


کاش می شد در ستاره غرق شد

در نگاهش عاشقانه تاب خورد

کاش می شد مثل قوهای سفید

از لب دریای مهرش آب خورد



کاش می شد جای اشعار بلند

بیت ها را ساده و زیبا کنم

کاش می شد برگ برگ بیت را

سرخ تر از واژه ی رویا کنم


کاش می شد با کلامی سرخ و سبز

یک دل غمدیده را تسکین دهم

کاش می شد در طلوع یاس ها

به صنوبر یک سبد نسرین دهم


کاش می شد با تمام حرف ها

یک دریچه به صفا را وا کنم

کاش می شد در نهایت راه عشق

آن گل گم شده را پیدا کنم

[ شنبه هجدهم شهریور 1391 ] [ 23:40 ] [ ماریه روشن ]
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست


حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست


من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم


افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست

[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 21:5 ] [ ماریه روشن ]
غربت


دلم خوش است به گلهای باغ قالی ها

که چشم باران دارم ز خشکسالی ها


به باد حادثه بالم اگر شکست،چه باک!

خوشا پریدن با این شکست بالی ها!


چه غربتی است،عزیزان من کجا رفتند؟

تمام دوروبرم پر زجای خالی ها


زلال بود و روان رود رو به دریایم

همین که ماندم مرداب شد زلالی ها


خیال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود

که دل زدیم به دریای بی خیالی ها

[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 20:59 ] [ ماریه روشن ]
چیستان


ما گنهکاریم،آری،جرم ما هم عاشقی است

آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست ، کیست؟



زندگی بی عشق،اگر باشد،همان جان کندن است

دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است، نیست؟


زندگی بی عشق،اگر باشد،لبی بی خنده است

بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست



زندگی بی عشق اگر باشد،هبوطی دائم است

آنکه عاشق نیست،هم اینجا هم آنجا دوزخی است


عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است

می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟


تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب

بر درودیوار می پیچید طنین چیست؟چیست؟...

[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 20:48 ] [ ماریه روشن ]
سفر در آینه


این منم در آینه،یا تویی برابرم؟

ای ضمیر مشترک،ای خود فراترم


در من این غریبه کیست؟باورم نمی شود

خوب می شناسمت، در خودم که بنگرم


این تویی، خود تویی، در پس نقاب من

ای مسیح مهربان،زیر نام قیصرم!


ای فزونتر از زمان،دور پادشاهی ام!

ای فراتر از زمین،مرزهای کشورم !


نقطه نقطه،خط به خط،صفحه صفحه،برگ برگ

خط ردپای توست ،سطرسطر دفترم


قوم و خویش من همه از قبیله غمند

عشق خواهر من است ،درد هم برادرم


سالها دویده ام از پی خودم ، ولی

تا به خود رسیده ام ، دیده ام که دیگرم


در به در به هر طرف ، بی نشان و بی هدف

گم شده چو کودکی در هوای مادرم


از هزار آینه تو به تو گذشته ام

می روم که خویش را با خودم بیاورم


با خود چه کرده ام ؟من چگونه گم شدم؟

باز میرسم به خود ، از خودم که بگذرم ؟


دیگران اگر که خوب ، یا خدا نکرده بد

خوب ، من چه کرده ام؟شاعرم که شاعرم !


راستی چه کرده ام؟ شاعری که کار نیست

کار چیز دیگری است ، من به فکر دیگرم

[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 18:48 ] [ ماریه روشن ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب
امکانات وب